نقش
چشم بگشای وصورت یار نظاره کن
دل بی قرار ما را نگاهی دوباره کن
بر در ودیوار دوخته نظر ،زفرقت دوست
این صبوح کهنه بر مرکب عشق سواره کن
نازت خریده به بها وبارها گفته ایم
کز گوشه ی چشم،دل ماپرزشراره کن
حرفها گفته با دل رسوا از فراغ یار
تو نیز این سروده ی دیرین هماره کن
همچو پروانه ملول کوی تو گشته ایم
بر گیر شمعی زجان وراه چاره کن
زاشک دل جویها کشیده ایم
خاموش دفتر درد وزمستان بهاره کن
نیست غیر مقصود سخنی دیگر جانا
قلمی میزن ونقش دونا نگاره کن
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 21:20 توسط دونا
|