یک سالی از عمر گذشت وما هنوز در بی خبری زندگی میکنیم.....

این حرف همواره از دوستان وآشنایان در پیرامون زندگی ما به گوش میرسد وما به علامت هم دردی با گوینده سرمان را تکان میدهیم وهیچ گاه به این فکر نمی کنیم که چرا بی خبری وواقعا این صحبت ها درست وصحیح است ویا نه .؟

زندگی براساس نوشته های درون ما که از اهداف کوتاه مدت ودراز مدت به تحریر در آمده تشکیل میگردد ودر طول عمر ،ما در به شکوفا کردن آن،دست از تلاش بر نخواهیم د اشت .اما همواره در مقابل خواسته های ما جریانی قرار دارد که گاهی به صورت سد و.گاهی به طریق همراه با نیاز های ما برخورد خواهد داشت که آنجمله از جریان های همسو را شانس برای رسیدن به اهدافمان بیان میکنیم وآن دسته از خواسته ها  که با سد روبرو میشود را بد شانسی وگاهی هم با فعالیت بیشتر برخی از آن را از جلوی راه برداشته ولی در مقابل دیگر امور تسلیم میگردیم واین پروسه تا روز مرگ با ما میماند ،مگر در بیماری ها ویا حوادث که سرعت این رفتن ،تند ویا کند میگردد .

نوشته های درون چیست ؟آیا نوشتنی است ؟ویا اینکه از تولد با ما بدنیا آمده وبا مرگ با ما میرود ؟

سوالات بیشماری در این رابطه وجود دارد که یا دانش وتحقیقات علمی به آن پاسخ میدهد ،ویا خیالات وتصور های عرف که به صورت های مختلف در اطراف ما وجود دارد .

انسان با قدرت های بیشمار بصورت بلقوه متولد شده ودر مسیر رشد وتکامل جسمی وروحی وعقلی ،موفق میشود برخی از آنها را به صورت فعل در آورده ودر وجود خود آنان را شکوفا نماید ،اما عواملی که در این راه رشد می تواند موثر ومهم باشد را نیز نباید نادیده گرفت .

پدر ، مادر ، جامعه ، مدرسه وتاریخ وبسیاری دیگر که هر کدام در شرایطی خاص سعی در تغییر روح وجسم وعقل آدمی دارند.

واما هدف از چه زمانی شکل میگیرد ؟آیا از دوران کودکی شخصی میخواهد نویسنده شود ویا اینکه از بدو تولد قرار است شخصی کارگردان سینما گردد وهیچ عاملی نمی تواند در این پروسه تاثیر گذار باشد ؟

برخی از بزرگان بر این باورند که سرنوشت با ما بدنیا آمده ودر طول حیات با ما خواهد ماند ،اما اگر این کلمه را به صورت جبر وامری غیر ارادی در نظر بگیرم کمی بی انصافی کرده ایم که اختیار آدمی به کجاست ولی این سرنوشت را اینگونه بیان کنیم که همان روند زندگیست که ما با نوشته های درونمان میسازیم واوست که باید هم با ما بماند، چون خودمان وجودش را ساخته وپرداخته ایم ....

حال برمیگردیم به اصل مطلب ،دفتر رفتن را چگونه بنویسیم ؟

وقتی کودکی ناتوان هستیم وقادر به نوشتن فردایمان نمی باشیم این قدرت را به همان پنچ عامل وکالت میدهیم ونا خواسته آنان ما را به رشته تحریر در میاورند ودر این زمان دیگر از دستانمان خارج میگردیم که چه میخواهیم .تا زمانی که قدرت فهم ودرک در ما به اندازه ای بالا میرود که میتوانیم با اعتراض به آنچه نمی خواهیم صدای گریه وفریادمان بلند میشود ودیگران متوجه وجود  ما میگردند.

اما باز این هم همه آن قدرتی نیست که بخواهیم برای زندگی فردا داشته باشیم ؟برای نوشتن ،چگونه بودن نیاز به امکانات مالی ،رفاه ،امنیت ،محیطی ارزشی ووو بسیاری دیگر از عوامل می باشد که باز هم در این ها ما نقشی نخواهیم داشت ،و کاری در بیشتر موارد از دستمان بر نخواهد آمد .

محیطی که در آن رشد میکنیم شخصیت ما را تدوین میکند ،پدری که قدرت تامین اقتصاد ما راد به عهده دارد برای فردایمان نو ع کاغذ وقلم نوشتن را فراهم کرده ومادری که در کنارمان به تربیت ما مشغول است نوع دیدن را به فردا به ما می آموزد ومدرسه وجامعه نوع بینش وچگونگی نوشتن وهمزیستی وقدرت مانور را برای ما مهیا میکند وتارخ به ما درس چه بوده ایم ودر چه جایگاهی قرار داشته ایم را گوشزد کرده تا با این همه ،ما شروع به اندیشیدن برای فردایی که نمی دانیم ،چه .....بنویسم که چه میخواهیم .

اما بیاییم از هر کجا که فهمیده ایم فردایمان را خودمان بنویسیم..............