شبنم زیبا

شبنم زیبا
قطره ی آبی سنگین وخسته
روی تن گل تنها نشسته
بودش مسافر راهی بسی دور
از اوج کوها تا چشمه ی نور
عاشق ومغرور
زیبا وپر شور
از نسل دریا
سر شار ومسرور
همچون حیاتی
در زندگانی
از خود به گل ها
میداد نشانی
پرسید جوانه با ناز ومستی
از میهمانش
آخر که هستی
بر بوستانی
گل ها فراوان
سر گشته ،حیران
بر من نشستی
گفتا حزینم تنها ، غمینم بر شاخه تو آخر نشینم
همجنس برفم هم روح دریا
هم شکل اشکم پر مهر وزیبا
میگفت ترانه با این بهانه
از خود به گل ها
شبنم زیبا
شب چون سحر شد
عمرش بدر شد
رفت غول تاریک
خورشید ظفر شد
چون نور پاکش بر وی بتابید
مانند ابری
بر آسمان ها پرواز میکرد
در وادی عشق یک زندگی را
آغاز میکرد
دیگر نبودش
از وی نشانی
در هیچ زمانی
چون خواب ورویا
دونا.............................................